.
.
نزدیک...
.
قصه نبود حکایت اساطیری مادربزرگ، شاهزاده ای شرابی می نوشد و بجای سرخوشی، اندوهگین و دلگرفته می شود؛ آشنای بازی روزگار است، می داند که شراب عمل آورده ی انگوری ست که در خاک گورستان پرورانده اند.
حالا که گریه می کنم ناگاه در میانه ی روز، حتما تو در خواب شب پیشینم بوده ای،
حالا که بی جهت اشک می ریزم، می دانم که رایحه ی روزهای با هم بودنمان را به مشام کشیده ام،
هنوز پابند این شیشه ی عطر خالی ام،
هنوز پابند توام.
.
.


9 نظرات:
انگور ، گورستان ، شراب ... این یعنی تعبیر عاشقانه اشکال..
شیشه عطر خالی .. بعلاوه بارانهای غمگین تابستان ..
همش دلم میگیره
shishiye atre khali khodesh be tanhaei ye ganjinast
ye daftare khaterate
shad bashi va az khateratet lezat bebari
که اگر انتخاب اشتباه بود این پابندی الان وجود نداشت.. و چه سخته که انتخاب اشتباه نبود!!
برای ع.ت.:
نمی دونم چرا همیشه نوشته های من باعث دلتنگی شما میشه...
برای shadi:
شادی عزیزم، شیشه ی عطر خالی شادمانی نمیاره، اندوه میاره، مثل شراب گورستان.
برای محمد:
گاهی اوقات پابند اشتباهاتمو می شیم، گاهی اوقات هم اصلا انتخابی در کار نیست که درست یا غلط باشه...
نمی دونم، شاید هم حق با تو باشه...
موافقم که انتخابی نیست
اما اشتباه هست
همه ما درگیر شیشه های عطر جعبه های شکلات و کادو و ...
روزاهیی که نیست و اما وقتی هم بود نبودیم
من اینجوری شدم امیدوارم شما اینجوری نباشید...
شیشه ادکلن خالیی که هنوز دو سه جرعه ازش گذاشتم مونده.
آدم که کف دستشو بو نکرده.
آخرین شرابیم که اون روز خوردم و هیچ بوی گورستان نمیداد.
چرا همش همونی رو مینویسی که من دوست دارم؟
ها؟
شیشه عطر خالی اندوه میاره...
همه ما هر چقدر هم که شاد باشیم یه شیشه عطر خالی داریم تا همیشه یادمون باشه که دلمون کجا گیره
به خاطر جان کلام ..
همین.
ملتی که فرهنگش " اندوه " است، به این زودی ها به سرمستی نمی رسد، چرا که از 1000 سال پیش از میلاد قوالان در کوچه های بخارا روایت سیاوش را می خواندند و مردم عزا داری می کردند.
ارسال يک نظر