چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

.
.
نزدیک...


.


قصه نبود حکایت اساطیری مادربزرگ، شاهزاده ای شرابی می نوشد و بجای سرخوشی، اندوهگین و دلگرفته می شود؛ آشنای بازی روزگار است، می داند که شراب عمل آورده ی انگوری ست که در خاک گورستان پرورانده اند.

حالا که گریه می کنم ناگاه در میانه ی روز، حتما تو در خواب شب پیشینم بوده ای،
حالا که بی جهت اشک می ریزم، می دانم که رایحه ی روزهای با هم بودنمان را به مشام کشیده ام،

هنوز پابند این شیشه ی عطر خالی ام،

هنوز پابند توام.
.

.

9 نظرات:

ع .ت گفت...

انگور ، گورستان ، شراب ... این یعنی تعبیر عاشقانه اشکال..
شیشه عطر خالی .. بعلاوه بارانهای غمگین تابستان ..
همش دلم میگیره

shadi گفت...

shishiye atre khali khodesh be tanhaei ye ganjinast
ye daftare khaterate
shad bashi va az khateratet lezat bebari

محمد گفت...

که اگر انتخاب اشتباه بود این پابندی الان وجود نداشت.. و چه سخته که انتخاب اشتباه نبود!!

FASAANEH گفت...

برای ع.ت.:
نمی دونم چرا همیشه نوشته های من باعث دلتنگی شما میشه...

برای shadi:
شادی عزیزم، شیشه ی عطر خالی شادمانی نمیاره، اندوه میاره، مثل شراب گورستان.

برای محمد:
گاهی اوقات پابند اشتباهاتمو می شیم، گاهی اوقات هم اصلا انتخابی در کار نیست که درست یا غلط باشه...
نمی دونم، شاید هم حق با تو باشه...

سین دخت گفت...

موافقم که انتخابی نیست
اما اشتباه هست
همه ما درگیر شیشه های عطر جعبه های شکلات و کادو و ...
روزاهیی که نیست و اما وقتی هم بود نبودیم
من اینجوری شدم امیدوارم شما اینجوری نباشید...

عموفیروز گفت...

شیشه ادکلن خالیی که هنوز دو سه جرعه ازش گذاشتم مونده.
آدم که کف دستشو بو نکرده.
آخرین شرابیم که اون روز خوردم و هیچ بوی گورستان نمیداد.
چرا همش همونی رو مینویسی که من دوست دارم؟
ها؟

زینب گفت...

شیشه عطر خالی اندوه میاره...
همه ما هر چقدر هم که شاد باشیم یه شیشه عطر خالی داریم تا همیشه یادمون باشه که دلمون کجا گیره

ع .ت گفت...

به خاطر جان کلام ..
همین.

خلیل گفت...

ملتی که فرهنگش " اندوه " است، به این زودی ها به سرمستی نمی رسد، چرا که از 1000 سال پیش از میلاد قوالان در کوچه های بخارا روایت سیاوش را می خواندند و مردم عزا داری می کردند.